خواستم برای‌ت بنویسم. چند وقتی‌ست خیلی خواب‌ت را می‌بینم. به انواع مختلف. توی خوابی حتی حسودی هم می‌کنم گاهی. گاهی هم نمی‌کنم البته.

خواستم برای‌ت بنویسم. فقط بپرسم حال‌ت خوب‌ست؟ می‌دانم بالاخره نزدیک اقیانوس زندگی می‌کنی. من هم چند وقتی هست که مجاور بوده‌م؛ منتهی همین دو هفته پیش برای اولین بار رفتم. رفتم تا لب اقیانوس. حتی توی اقیانوس. با پای برهنه. من بودم و دوربین‌م. من بودم و خودم. من بودم و یک سه‌پایه که هنوز نشسته‌ام‌ش!

خواستم برای‌ت بنویسم. که هنوز عمده‌ی مثال‌های‌م برمی‌گردد به تو. که هنوز سرک می‌کشم. که هنوز از دیدن همه انزجارها مشمئز می‌شوم. و بعد خوش‌حال‌ی از بی‌دار شدن! ببخشید، ولی واقعاً همین‌ست.

خواستم برای‌ت بنویسم. صادقانه. اما بعد یادم افتاد. یادم افتاد چه‌قدر هزینه‌های پست این‌جا گران شده. که چه‌قدر تهوع برت می‌دارد وقتی باز کنی و ببینی از من‌ست — گرچه از روی پاکت و سربرگ این دیوانه‌خانه شاید بفهمی هنوز منم. شاید …