من از دسکتاپ لپ‌تاپ‌ت متنفرم. من از عکس و نام و نشان همه‌ی اغیار واقعی که مالکان اصلی تو هستند متنفرم. من از تمام چیزهایی که مراعات حال من‌را می‌کنی که قایم‌شان می‌کنی متنفرم — جلوی چشم من نیست که نباشد؛ دسک‌تاپ خودت که هست!

نه الزاماً در حد شش‌ماه قطب؛ ولی در همین حدود زمستان‌های خودمان. تاریکی‌اش زیاد باید باشد. و به‌جا. و دقیقاً همان‌جایی که دارد کلافه‌گی به‌اوج می‌رسد باید شروع به تاریک شدن کرد. بعد کمی چشم‌ها را بست و از شب الهام گرفت. از آرامش شب. و از همه چیزهایی که شب‌ها به من قرض می‌دهی و صبح‌ها ساعت ۱۱ پس می‌گیری.

الآن سر شب است و من دارم آرام می‌شم. قرارست بی‌خوابی‌های شش روز اخیرم را جبران کنم. قرارست خوب بخوابم. خیلی قرارها هست.

شب‌هایی که خیانت نمی‌کنم؛ آسمان اینجا هم به من لب‌خند می‌زند.
شب‌هایی که خیانت می‌کنی؛
شب‌هایی که خیانت می‌کنی، آیا به آسمان نگاه می‌کنی؟