این‌که آدم از کیک توت‌فرنگی، فقط توت‌فرنگی‌هاش رو برداره واقعاً کار زشتیه.
حتی اگه بعدش بخواد بره یه گوشه و تنهایی کلّی بخنده…
یا حتی اگه بخواد بعدش که فهمید کار زشتی کرده، بره کلّی گریه کنه…

خیلی موقع‌ها آخه،
راستش،
بحث این نیست که آدم نتونه کیک توت‌فرنگی بخره،
یا حتی وقت نداشته باشه…
بحث اینه که آدم دلش می‌خواد یکی باشه که کیک توت‌فرنگی بخره، بعد بیاره تعارف کنه؛
بعد تو توی چشاش نگاه کنی و وقتی توت‌فرنگی‌هاش رو جلوی چشمش ورداشتی،
فقط با تو هم‌زمان بخنده!
و واقعاً و از ته دل بخنده؛ و حتی براش کس دیگه‌ای مهم نباشه که بخواد نگران باشه که نمی‌تونه کیک توت‌فرنگیِ بی‌توت‌فرنگی رو به اون بقیه‌هه تعارف کنه…
و واقعاً و از ته دل بخنده؛ بدون هیچ منتی. بدون هیچ چشم‌داشتی. فقط برای خنده و چشما…

آدمی که تنها زندگی می‌کنه معمولاً کیک یا از این چیزای تزئینی نمی‌خره.
چون می‌مونه تو یخچال خراب می‌شه.