چرا مثل کودکی‌های‌م دچار همان ترس‌ها و گرفتگی‌ها و مطرود شدن‌ها می‌شوم، الئو؟
از جانی گرفتی تا زی تا ناتاشا تا تانیا، همه به مزخرف بودنم ایمان آورده بودند، میشله هم آخر خطابه آمد یک تخم‌مرغ گندیده پرت کرد توی صورتم.

ده سالش دارد می‌گذرد،
ده سال دیگر که بشود بیست سال، به سبک جرمی می‌گویم:
There is a marvelous peace in not publishing. It’s peaceful. Still. Publishing is a terrible invasion of my privacy. I like to write. I love to write. But I write just for myself and my own pleasure.