و تو
به سان گربه‌ای
سرت را عقب‌تر می‌بری و بدن‌‍ت را جلوتر…
بعد آرام آرام چشمانت را می‌بندی…

من،
به سان خودم
چشمانم را می‌بندم؛
می‌دانی که، تلخم. چشیده‌ای. گفته‌ای. اقرار کرده‌ای. پسند کرده‌ای. دم کرده‌ای. بازدم کرده‌ای. خو گرفته‌ای.
و می‌خوابم.

خواب می‌بینم گربه‌ای دارد مرا لیس می‌زند.
و مدام با پشت دست دهانش را پاک می‌کند و تف می‌کند آن سمت.
و دوباره لیس می‌زند.
تلخم.
حتی در خواب.