از عمیق شدن درباره تفاوت‌های «بومی‌سازی فرهنگ» با «فرهنگ‌سازی بومی» با «فرهنگ بومی‌سازی» شروع شد؛
که دیدم تن‌هاتر دارم می‌شوم.

دکتر ا.م. تشخیص کلاستر بی داد که داد. نبضم را که نگرفته بود. بیش‌تر از دو جلسه نیم ساعته که با هم اختلاط نکرده بودیم که. کم دروغ که نگفت. یک تست اسکرینینگ بیشتر هم که نگرفت.
به درک. به درک سیاه. به همه فحش‌های ابتکاری و بامزه‌ای که در زبان فارسی اختراع می‌شود و در اوج عصبانیت و نفرت هم خنده را به جان آدم می‌اندازد. همه فحش‌هایی که با جیم یا کاف شروع می‌شوند. همه فحش‌های فرهنگی بومی. همه فحش‌هایی که در حد برج میلاد بومی‌اند. همه فحش‌هایی که زاییده یک عمر فرهنگ در بوم مام میهن هستند. همه فحش‌هایی که برای فرار و تخلیه ساخته شده‌اند؛ برای مایی که سیفون توالت فرنگی و هورت کشیدن یهویی‌اش را زیاد ندیده‌ایم، اما در زندگی روزمره‌مان بارها لمس کرده‌ایم.

به ته چاه توالت فرهنگی بومی‌مان. که فقط خودمان می‌دانیم چرا موقع مسواک زدن هم، با هورت کشیدنش آرام می‌شویم. سیفون می‌کشیم، بی‌اختیار. و چراغ‌ها را خاموش می‌کنیم.

شب خوش الئو.