بیدار مانده‌ام تا
بیاید.
اما نمی‌آید — اسوه‌ی دی.آر ها.

حالا دارم می‌فهمم چرا عاشق بابیلون ریچارد هستم… خودمانیم، در جایی که ریچارد کاراگاه خصوصی بود، من فرعون بودم و آرمیتا ملکه.

(…الئو هنوز به‌دنیا نیامده بود. چه می‌دانم البته، شاید هم خیلی کوچک بود هنوز. هر چه که بود، هنوز فحش‌دادن بلد نبود.)

بابیلون دوشنبه شب‌ها شلوغ است.