از لای چسبندگی‌ها و نرمی‌های مغزم
بالا می‌آورم.
سر پا ایستاده‌ام.
از ستون فغرات‌‍م پایین می‌رود.
می‌ماند.
بو می‌گیرد.
کمر درد می‌گیرم.
تا صبح نمی‌خوابم از دردش.
بی‌خوابی باز مشوّش‌‍م می‌کند.
توهم و هذیان …
[color=gray]همان سندرم همیشگی عدم توانایی تمایز واقعیّت با خیال؛[/color]
بالا می‌آورم.
لای جمجمه‌ام..