wikipedia
سمبل همه‌ی تمدن‌هایی هست که آرزو داشته‌م.

من روی پل رودخانه به‌دنیا آمدم. و سال‌ها طول کشید تا به کناره برسم. دوستانم من را به واسطه‌ی کرجی‌رانی روی رودخانه محکوم می‌کنند؛ چشمم کور و دنده‌م نرم که تمام پل را با دندان پیموده ام.

۳۰ ساله‌گی‌ام که رسید، عزم می‌کنم برگردم. اگر دست و پاهایم تا آن موقع سالم بماند، شاید ۵۰ ساله‌گی‌ام را آن‌ور رودخانه جشن بگیرم. با آتاری و کتاب‌های مقدماتی اخترشناسی و نسبیت.

من
سیمبیولوژیست نیستم؛
لای این جماعت برای بقا روی نرون‌هایم خال‌کوبی می‌کنم؛ سمبل‌های نافرهنگی بشر اطرافم را.
من،
در خانه
تمدن می‌گزینم، چون موشی کور.
من ِ نامتمدن، را ببخشایید اگر … اگر با پاراشوت از روی رودخانه می‌پریده‌ام.

Ctrl+E