در پاریس گم می‌شوم.
پاریس هم پیرزن دارد، هم دختر جوان. هم کافه، هم نسکافه. هم دوربین، هم خودکار و کاغذ. هم قایق، هم دوچرخه.

پاریس خیلی چیزها دارد. من جمله چیزهایی که فارغ از حتی ذره‌ای رازآلودگی، من را به‌خودشان جذب می‌کنند. چیزهایی از جنس یک خواب دم عصر، و بی‌دار شدن اوّل شب، به وقت نورهای نارنجی و شب‌تاب و برف.

در پاریس می‌می‌رم.