آرشیو برای ماه : سپتامبر, 2021

11:43 سه شنبه، 14 سپتامبر 21

با دامن خال‌دارش و خنده‌هایش،
خواسته یا ناخواست
دلبری می‌کند.

من،
بی‌ترس و بی‌دغدغه می‌دوم
و می‌خندم
و توپ‌م را به هر طرف پرت می‌کنم.

می‌خندد،
به من،
با من،
از من،
تا من…

باران می‌آید.

او، از ترس خیس‌شدن، می‌دود، پر می‌کشد، می‌رود؛
و من، در جا خشک‌م می‌زند که،
مگر زیر باران نمی‌شود خندید؟
مگر زیر باران نباید خندید؟
مگر او هم داشت نمی‌خندید؟
مگر کلی ذوق باران…
مگر …

زیر باران، مغزم و من، به انتهای کوچه زل می‌زنیم.
حلزون‌ها بیرون آمده‌ند، و توپ پلاستیکی را، جوجه‌تیغی بی‌رمق‌ای آرام سوراخ کرده. شاید فقط می‌خواسته عبور کند. شاید فقط می‌خواسته یادآوری کند. شاید…
شاید…

من،
حلزون‌ها،
جوراب های خیس و شلوارک دوبندی‌ام،
توپ سوراخ شده،
و جوجه‌تیغی،
هر پنج‌تایمان ترجیح می‌دهیم همه مستقلاً نیم‌نگاهی به باران داشته باشیم از این بعد. و دیگر هرگز خودمان را، به‌خاطر آماده‌کردن ذهن‌مان به تلخیِ این‌که باران همیشه باریدنی‌است، شماتت نکنیم.

حتی اگر روزی باز خال‌های دامن‌ت…
مخصوصاً اگر روزی باز خال‌های دامن‌ت…

تا روزی که باز خال‌های دامن‌ت…

22:12 دوشنبه، 13 سپتامبر 21

همیشه
همیشه
همیشه
هر بار که در جمعی – که همه می‌رقصند – می‌رقصم،
فردایش عین سگ پشیمان می‌شوم.
بی برو برگرد.

اما
اخیراً
تنها که می‌رقصم،
حالم با خودم، خیلی خوب‌ست.

نمی‌دانم مقصر صرفاً ردپاهای لجنی نفرات قبلی روی باتلاق‌های مسموم‌ست؛ یا نه، مشکل از من‌ست که هرچه‌قدر هم به ریتم و تمپو عنایت داشته باشم، تهش به‌خاطر حتی اندکی انحنا از نُرم بازخواست می‌شوم.

پلی‌لیست آپ‌بیت‌م،
که نه می‌خندد و نه می‌ترسد،
بهترین دوستِ صمیمی و بی‌قضاوت این روزهای من شده‌است.
من
ساعت‌ها با او می‌رقصم.

من
با بهترین دوستم،
خیلی ساده‌تر، بی‌ترس‌تر، و بی‌دغدغه‌تر،
خودِ خودِ خودم هستم،
حتی و مخصوصاً وقتی می‌رقصم.

13:41 یکشنبه، 12 سپتامبر 21

نگران، یا به‌تر بگویم «مراقب»، خودم هستم.

من هنوز گاهی، ساعت‌ها، با ناخن و سشوار و اسپری الکل، مشغول کندنِ باقی‌مانده‌ی چسبِ لیبل‌های گذشته از سلول‌های مدیال-پری‌فرانتال-کورتکس مغزم هستم. و وقتی، با ذوق‌های کودکانه‌ام پشتِ درِ کلاس رقص ایستاده‌م و لیبلِ جدیدی برای چسباندن روی باکس ناخواسته فرا می‌رسد، بدون آن‌که کسی متوجه بشود، داخلِ جعبه‌ام می‌لرزم.

من و زخم‌هایم،
باید محافظه‌کارتر باشیم.

من
جعبه‌بندی نمی‌کنم — اما باید حواسم باشد ناخن‌هایی که لاکِ خوش‌رنگ می‌گیرند حتماً آن‌قدری بلند هستند که تیز هم باشند.

20:35 دوشنبه، 6 سپتامبر 21

نبودی و نشنیدی
که زیر تمام پل‌های خراب‌شده‌ی دنیا
– هر دو سر اقیانوس –
با تمام کولی‌های بی‌زمین و بی‌زمان
خندیدم، و
همه‌ی خشم‌ها و خنده‌ها و خواب‌ها و خیال‌هایم را
– که ته دریا، یا در جعبه نگه می‌داشتی –
امتحان کردم.

هر تکه‌ام در گوشه‌ای،
هر گوشه‌ام در دنیایی،
هر دنیایم در بُعد ناشناس‌ای،
پیِ توهّم‌های تکراری‌ام،
غرق…

تو،
قرن‌هاست
زیرآب
چشم‌هایت را بسته بوده‌ای؛
تا صحّه بگذاری بر این‌که ما از همان سال‌ها پیش «همو گم کردیم».
یادت هست،
محبوبِ منفورِ مغضوبِ من؟

Aidin,
somehow,
is a real legal guy, a regular guy;
and nothing more, and nothing less.

©2004 - 2021 blog.horm.org