آرشیو برای ماه : جولای, 2021

00:29 چهار شنبه، 7 جولای 21

گفتم بهت که حلزونه رو دوباره دیدم؟
جالبی‌ش‌م این بود که خیلی وقت‌م بود که بارون نیومده بود. نه بارون، نه جادوگر، نه مترسک، نه کرگدن. هیچ‌چی دیگه؛ یه هشت یا نُه ساعتی یه دل سیر زل زدم به‌ش.

گفتم بهت که هواشناسی اعلام کرده که شاید تا آخر سال بارون نیاد اینجا؟

16:02 یکشنبه، 4 جولای 21

بعد از فوران،
ذوب که می‌شود آتش‌فشان،
لاک‌پشت‌ها به لاک‌شان می‌روند؛
حلزون‌ها جمع،
جوجه‌تیغی‌ها بسته،
حتی گرگ‌ها هم قایم می‌شوند…

… و من،
آن‌قدر می‌دوم و می‌دوم
که فقط «شیرجه» می‌تواند آرام‌م کند؛
محکم، ناگهانی، به‌قصد غرق، غرق، غرق؛
و یخ، یخ، یخ، یخ زدن و یخ کردن و یخ شدن بعدش…

شیرجه،
شیرجه،
شیرجه،
در ذهن دریچه‌ی چشمانت،
در دریچه‌ی ذهن چشمانت،
در دریچه‌ی چشمان ذهنت…

من،
از خیلی ارتفاع‌ها پریده‌م و این‌بار
به جای پریدن دوباره،
خشک‌م می‌زند و
زل می‌زنم به دریاچه
تا ذوب بشم
راحت…

شب‌های چشمانت، هر جا هست، بخیر…
می‌دانی،
می‌دانم،
باید بدانی،
می‌دانی که می‌دانم که باید بدانی که
آخرش
شاید که باد…

14:26 یکشنبه، 4 جولای 21

دنیا
رو
جای
ترس‌ناکی
کرده‌ن…

که خودشون راحت‌تر باشن.
همین.

آدما،
همیشه از ترس‌هاشون سلاح می‌سازن.
و آدمایی که با ترس‌های خودشون به صلح برسن،
ناغافل، از ترس‌های بقیه باید بترسن.

می‌بینی؟
به همین سادگی عزیزم،
آدما، ترس‌های پنهون‌شون رو به بقیه منتقل می‌کنن…
بعد
من
وقتی می‌گم بیا نترسیم
هم
خودم از گفتن‌ش ترس‌م می‌گیره.

شب و روز بی‌ترس و به‌خیر، عزیزم.

21:05 پنجشنبه، 1 جولای 21

یادم بنداز،
این‌بار
عامدانه نترسم…

(حتی/وقتی
صدای پای زنده بودن‌م
نمی‌گذارد یک دلِ سیر بخوابم.)

یادم بنداز،
این‌بار
وقتی خوابیدی فرض را بر این بگذارم که شب‌ت حسابی بخیر شده‌است بالقوه…

Aidin,
somehow,
is a real legal guy, a regular guy;
and nothing more, and nothing less.

©2004 - 2021 blog.horm.org