آرشیو برای ماه : آگوست, 2017

09:14 چهار شنبه، 16 آگوست 17

سوپر-ایگوی آزرده‌خاطر
وقتی زیر ذره‌بین می‌ذارن‌ش – به اسم کارمای کذایی -
دلش می‌گیره.
بعد چشماش رو می‌بنده و یاد همه‌ی دروغ‌هایی که شنیده و سواستفاده‌های سلف‌رایچس‌‌ای که شده توی همه‌ی این سال‌ها، می‌افته.
بعد دعا می‌کنه که امشب خوابای خوب ببینه.

حتی اگرم حق با فروید باشه، عقده‌‌های واپس‌زده‌ی کودکیِ ایگوش هم می‌تونن “مهربون” تلقی بشن.

مهربون، متمدن، منطقی.
واقعی.

09:45 سه شنبه، 8 آگوست 17

آخرش یه شب…

بر می‌گردم؛
همون خیابون‌های قدیمی رو توی شب با نور و بوق ماشین‌ها قدم می‌زنم؛
همون پله‌ها رو بالا می‌رم؛
و یادم می‌یاد وقتی بهم گفتی “تنهای تنها”، و من بهت نگاه کردم و حداقل دویست تا از سلول‌هام در جا مُردن.

10:24 جمعه، 4 آگوست 17

امان از تمام بذرها و تخم‌‌های مغزی‌ای که
ناخواسته در کودکی و نوجوانی کاشته می‌شوند و ریشه‌شان تا مغز استخوان می‌رود و لامصب هر چه قدر هم با تیغ بزنی‌اش باز تا دهه چهارم زندگی هم (حداقل) هر ۶ ماه بعد می‌زند بیرون. (سلف‌سایکانالیزِ تپل‌ای هم می‌طلبد، کشف و مواجهه با آن.)

حال اگر تعدّدِ پارامترهای تغییریافته را در آن کاهش بدهیم، و به جایی برگردیم که صبح‌هایش برف ببارد و نه بیگانگی/بیگانه‌پنداری/بیگانه‌انگاری، آن‌وقت شاید حداقل ورم و سوزش‌اش کم‌تر بشود. نقطه. [مکث و نگاه عمودی به بالا، به آسمان. نقطه.]

مزه‌ها،
بوها،
زبان‌ها،
لب‌خندها،
و نهایتاً رویا‌ای که دوست داری بی‌دار شدن‌ای در کار باشد حتماً، اما نه خیلی زود، لطفاً.

دلم تنگ می‌شه…

Aidin, somehow, is a real legal guy, a regular guy; and nothing more, and nothing less.