آرشیو برای ماه : آوریل, 2014

17:37 چهار شنبه، 23 آوریل 14

آدم‌ها در دو حالت نویسنده‌های خوبی می‌شن — اوج عشق، و، اوج نفرت.

آدم‌هایی که در راستای این‌که نویسنده‌ی خوبی بشن به‌صورت مستقیم تلاش کنن، هرگز بهش نمی‌رسن.

از همین رو،
مرسی از همه‌ی بذرهات.

21:46 چهار شنبه، 16 آوریل 14

دی.پی. از من، دی.آر. از تو.
بیا تو باور کن، همه چیزهایی که من باور نمی‌کنم را.
من باور نمی‌کنم را.
من باور را.
من را.
تو.

بوی سبز همه خاطرات خاکستری…
بوی سبزشان…
ال، تو که می‌دانی من تمام انگیزه‌ام برای به پیش تاختن این‌ست که معدود خاطرات سبزمان، بوی‌شان، خاطرشان، هیچ‌چیزشان، خاکستری نشود.

18:47 دوشنبه، 7 آوریل 14

منّت خدای عزّ و جلّ را که هوای ما رو داره که وقتی تو وبلاگ فلانی می‌نویسیم و می‌یاد می‌گه «حالا پستت رفته تو اینترنت و خیلی معروف شدی!»، خیلی جاهایی‌مون نسوزه.
آخه خواهر من،
آخه اگه چالش‌های گرامری و خستگی مغزی ما نبود،
اگه من هنوز پلنگ بودم(!)،
اگه …

بی‌خیال اصلن.
تو خوبی. دست شما درد نکنه. خدا به شما هم برکت بده. ما سرمون رو می‌ندازیم پایین و می‌گیم شکر؛ خدا روزی‌رسونه. : )

آره.
زندگی خیلی بزرگ‌تر از حتی کلّ اینترنته. کلّ آدم‌های آنلاین و آفلاین. کلّ نرسیدن‌ها و به «نه»رسیدن‌ها. کلّ تو خواب دویدن‌ها و با خود-لگدی از خواب پریدن‌ها! شما پابلیش‌ت رو بکن. شما پابلیک‌ت رو بکن. شما اصلاً بکن. مهم اینه که تهش من و جیمی و جیغ‌هامون همه رو در می‌نوردیم…

من و جیمی و هزار مایل.
من و جیمی.
نقطه.

07:39 جمعه، 4 آوریل 14

دنیا اگه سگ بیشتر داشت؛
یا اگه گربه‌هاش، شیری، پلنگی، چیزی بودن؛
یا اگه چشمای آدماش این‌قدر ضعیف نبود؛
یا اگه «دوست» توش جزو وسایل حمل و نقل عمومی نبود؛
یا اگه به‌جای این‌که از بدن آدماش «بو»شون ساطع بشه و در مسیرشون موندگار شه، همین بلا سر لب‌خندشون می‌اومد؛
یا اگه …

نق کم باید بزنم.
احتمالاً یه اثبات نسبتاً پیچیده و بددستِ ریاضیاتیِ محض هست که ثابت کنه اندازه‌ی مجموعه‌ی جملاتی که با «دنیا اگه …» می‌شه ساخت برابر یا مساویه با اندازه‌ی مجموعه‌ی کلیه‌ی جملاتی که با «من اگه …» شروع می‌شن.
و خب شاه‌بیت غزل هم اینه که:
من اگه در همون عنفوان بلوغ، درس «آمادگی دفاعی» رو جدی‌تر می‌گرفتم…

Aidin, somehow, is a real legal guy, a regular guy; and nothing more, and nothing less.