آرشیو برای ماه : آگوست, 2011

02:46 دوشنبه، 29 آگوست 11

مرداد هم
از آن ماه‌ها بود لعنتی. لعنتی ِ لعنتی هم که نه؛ از همان‌هایی که تا بجنبی، رفته.

من
همه‌ش را انباشته‌ام اما؛ همه لحظاتش را. که شب بشود و حسابی بخوابم و همه‌شان را تا صبح پردازش کنم.
من
به سردرد دارکوب پیر دچارم. وقتی موقع ِ یک ماه نک‌زدن بی‌وقفه به‌درخت چشم‌هایم را بسته بوده‌ام — عقب، جلو، عقب، جلو.

کانسپت‌های سفید و قرمز مغزم
وقتی تو الئو
گم می‌شوی
سرشار می‌شوند از دارکوب و جوجه‌تیغی و لاک‌پشت.
(دارکوبه رو که سگه خورد. جوجه تیغی تیغ هاش تموم شد. لاک‌پشته هم آلزایمر گرفت.)

الئو،
چرا هنوز بلیدینگ‌کنان لب‌خند می‌زنیم و می‌رانیم؟

22:24 سه شنبه، 23 آگوست 11

تمام مدت به دارکوبه
- که رو درخت
– ای که کارگرا داشتن بهش تبر می‌زدن —
داشت نک می‌کوبید –
فکر می‌کردم.

مغز معیوب من
- وقتی من
– هرزه از کارهای روزمره –
دراز می‌کشم -
به اندازه‌ی ۸۰ سال ماه رمضان سریال از خودش پخش می‌کند.

مغز من
برای رازبقای امشب
مستند دارکوب‌های درخت‌کوب را پخش می‌کند
و من دنبال دارکوبی که روبان صورتی به گوشه‌ی سرش بسته
می‌گردم.

Aidin, somehow, is a real legal guy, a regular guy; and nothing more, and nothing less.