آرشیو برای ماه : مارس, 2010

23:29 پنجشنبه، 25 مارس 10

بذار برا آخر شب،
که تا صبح که بیدار می‌شیم بوش رفته باشه.

14:38 پنجشنبه، 25 مارس 10

تقصیر خودت بود
که عاشقانه‌ترین خیانت‌ها را
به خائنانه‌ترین عشق‌ها
بخشیدی و دست‌گیرم کردی؛
که آخرش من بنشینم جایی ته دیوار‌های سرخ و مرطوب و گولومب‌گولومبی
بعد تو آلزامیر بگیری و تمام دنیا را دنبالم بگردی.

آهای! صدای من‌ُ می‌شنُفی؟
تو رو خدا قرصات رو سر موقع بخور.

19:43 چهار شنبه، 24 مارس 10

آخه آدم باید چه‌قدر بی‌حیثیت باشه
که شب‌عیدی وسط آهنگش بگه «فلان‎easy as a kiss, we’ll‎ »؟!

01:52 سه شنبه، 23 مارس 10

که نه تو مال من بودی
هستی
خواهی بود (می‌گویم: نَ‍‌بودی، نَ‍‌هستی، ن‍‌َخواهی بود)،
نه من مال تو
هرگز
نَ‍‌بوده‌ام، ن‍‌َهستم، نَ‍‌خواهم بود.

این وسط روزهایی هم بوده‌اند، که مالامال از هم، بسی خرّم، خرامیده‌ایم.
و الآن، بعد از دو سال و اندی، تازه دارند رشد می‌کنند علف‌های هرز؛ علف‌های هرزی که کودشان، همان کرم‌های خاکی بیچاره‌ای بوده‌اند که بسی خرّم، همان دو سال و اندی پیش له کرده‌ایم. و این روح کرم‌های خاکی بیچاره‌است که الآن، توی دست و بال و چشم و چال‌مان می‌رود، وقتی می‌رویم همان‌جاها تا صرفاً همان چیزها را بو کنیم.

ما، شاید، فقط مالامال از هم بوده‌ایم، عزیز. نه من مال و نه تو مال.

01:29 سه شنبه، 23 مارس 10

مهم نیست که شب کجا خوابت می‌بره.
مهم اینه که فردا صبح کجا از خواب بی‌دار می‌شی.

- «داری می‌یای برام یه خاک‌انداز هم بخر بیار.»

21:03 سه شنبه، 16 مارس 10

You can pretend that I don’t exist for you
And I can laugh about it now
But I hated

دیگه از این هم مفصّل‌تر؟

من بین گذشته‌ی نه-چندان-دور و گذشته‌ی چندان-دور، تنهایی مسافرکشی می‌کنم.
آخرین بار درِ جلو را یکی محکم کوبید؛ دیگر باز نمی‌شود.

12:43 پنجشنبه، 4 مارس 10

مگه نگفته بودی آدم فراموشکاری هستی؟!

Aidin, somehow, is a real legal guy, a regular guy; and nothing more, and nothing less.