آرشیو برای ماه : اکتبر, 2009

12:23 شنبه، 10 اکتبر 09

توهّم غریبی بود
وقتی میم آمد
و من نابالغانه به خودم روحیه داد که
قرارست دیگر دیر نشود؛

یادم رفته اما
که حتی حرف اوّل اسم میم چه بود.
حالا که اول فصل سرد شده است،
ساده می‌بینم تمام شال‌های ته کمد
یا پوسیده‌اند یا غم‌دود یا کم‌سا.
مادر هم که نه دستش به میل می‌رود، نه قلبش به این نخ‌های پلی‌اکریلیک.

همه‌ی فُرم‌ها را با خنده تحویل می‌دهم،
هر کسی طبق تعریف خودش از موفقیت موفق‌‍ست
چرا که آدم‌های موفق نمی‌گذارند محیط و شرایط بیازارتشان.
و من
همیشه توابع define شده را
از کتابخانه قالب های استاندارد بر می‌دارم — محیط و شرایط هم پیشکش.

12:09 شنبه، 10 اکتبر 09

اگر محدودیت‌های اجتماعی تا به این حد لوس و بی‌معنی بود،
و اگر خانم خنگ و دیرباور منشی دانشکده قول می‌داد که روزی حداقل ۲۰ دقیقه به آسمان نگاه کند،
آن‌وقت
با خیال راحت و کاملاً عریان-از-درون
قبل از تمام فیلدهای فرم مربوطه (به جز نام خانوادگی و شماره شناسنامه)
یک «خیر سرم» هم اضافه می‌نوشتم.

07:12 جمعه، 9 اکتبر 09

باز
بیدار شدم و
گم شدی.

09:58 پنجشنبه، 8 اکتبر 09

و تویی که همیشه پشت در می‌مانی…

23:18 جمعه، 2 اکتبر 09

ینی خدائیش من رو دیگه نباید جزو وبلاگ‌نویس‌ها حساب کرد؟
از وقتی که دیگه کامنت نگرفتم، یا از وقتی که مخ آرمانی‌م رو زدم؟ …

پ.ن. یَنیا…

Aidin,
somehow,
is a real legal guy, a regular guy;
and nothing more, and nothing less.

©2004 - 2019 blog.horm.org