آرشیو برای ماه : جولای, 2007

22:58 پنجشنبه، 5 جولای 07

الئو داری می‌میری.‏
الئو امشب بالاخره/بازهم/بالاخره می‌میری
و من با قاشقی که دزدیده‌ام
قبر را برایت/برایم/برایت می‌کَنَم.‏
الئو، آب رودخانه اصلاً قبر خوبی نیست.‏
حتی برای یک‌شب؛
‏…‏
مخصوصاً برای یک شب.‏

‎□‎‏ ‏‎□‎

الئو، ‏
موهایت که خیس‌اند؛
چشم‌هایت را هم که دارند می‌جوند…‏
حتماً دوباره آبشش‌هایم خود به خود فعال شده‌اند؛
که تو روی شانه‌ام خوابیده‌ای…‏

‎□‎‏ ‏‎□‎

الئو قول می‌دهم
تا ابد
هر وقت پنجره را باز کردم
…و یاد تو افتادم
‏…‏

الئو،
اصلاً هیچ‌وقت پنجره را باز نمی‌کنم.‏
بگذار مردم بدانند/فکر کنند
سال‌هاست تمام قول‌هایم را فراموش کرده‌ام…‏
سال‌هاست،
پشت پرده در انتظار ابر لحظه‌شماری می‌کنم.‏

الئو، تو که قول‌های مرا باور [نـ]ـمی‌کنی؟! می‌کنی؟
تو که هرگز دوباره پشت پنجره قدم نمی‌زنی؛ می‌زنی؟
تو که هرگز نمی‌روی؛ می‌روی؟

پنجره را هم با تو
دفن می‌کنم.‏

‎□‎‏ ‏‎□‎

الئو می‌بینی؛
هنوز هم دارم رؤیا می‌بینم
شب/روز/خسته/ناباور
خودت آخرین بار گفتی که مرده‌ای
یادت رفته؟
استیصال به مثابه چه؟

‎□‎‏ ‏‎□‎

الئو ‏
خسته‌ام.‏
الئو تو هم بخواب؛ دلم نمی‌خواهد وقتی بیدار شدم تو خسته ‏باشی.‏
دلم نمی‌خواهد وقتی می‌خوابم خسته باشی
تو هم بخواب و تلاش نکن؛
ببین من هم تلاش نمی‌کنم.‏
اگر قسمت باشد، به خوابم می‌آیی…‏

‎□‎‏ ‏‎□‎

ببخش الئو،
که آن دیوانه دوباره بخوابم آمد،
وقتی تو هم توی خوابم بودی.‏
خیلی تلاش کردم تا دوباره بخوابی.‏
ای‌کاش وقتی این یکی دیوانه مرا از خواب بیدار کرد،
تو – آن وسط –‏
بیدار نشده باشی.‏

‎□‎‏ ‏‎□‎

الئو،
تمام کتاب مقدّس را ورق می‌زنم
دنبال پارادایم می‌گردم
همان که آن‌قدر به‌ش فکر کردم که تو آمدی؛
آمدی و دیگر فکر نکردم.‏
فکر کنم حالا وقتش است؛
دارد یادم می‌آید که صفحه‌ی بعدی‌اش را راوی تمام کرده بود…‏

‎□‎‏ ‏‎□‎

داری می‌روی؟
داری من را با همه‌ی تراژدی‌ها، همه‌ی مترسک‌ها، همه‌ی ‏خوک‌ها، همه‌ی کرگدن‌ها، همه‌ی ماهی‌ها، همه‌ی رودخانه‌ها، ‏همه‌ی ماهی‌گیرها، همه‌ی گورکن‌ها، همه‌ی همه‌شان، تنها ‏می‌گذاری؟
من با همه‌ی تراژدی‌ها، مترسک‌ها، خوک‌ها، کرگدن‌ها، ماهی‌ما، ‏رودخانه‌ها، ماهی‌گیرها، گورکن‌ها، همه‌شان می‌رقصم؛
می‌خندم؛
آتش‌بازی می‌کنم؛
می‌خوابم؛
‏…‏
حتماً باید امشب بروی؟ می‌خواهی همه‌شان را بفرستم مرخصی؟ ‏خیلی‌ وقت‌ست نرفته‌اند. راستش این‌طرف‌ها هم خیلی شلوغ ‏شده. می‌خواهی تمیزش کنیم؟
داری می‌روی؟

می‌ترسم تمیزش کنم و برنگردی.‏
حیف نیستند؛ اما رقص، آتش، خواب، …‏

می‌ترسم تمیزش کنم و برگردی.‏

‎□‎‏ ‏‎□‎

داری می‌رقصی؟
داشتم می‌رقصیدم وقتی آمدی…‏
خیلی وقت بود آمده بودم.‏
داری می‌روی؟

‎□‎‏ ‏‎□‎

الئو،
تمام شب می‌ترسم که صبح بشود
و نیایی
و من باز هم به همان سمفونی بدون غلط گوش بدهم
و چیزی برای خندیدن نباشد
و تا شب با سوت‌م همنوازی کنم
و چیزی برای گریستن نباشد
و تو نیایی.‏

‎□‎‏ ‏‎□‎

به گدایی می‌افتم؛
آخرین سکه‌هایم را (هم) به تو دادم اما تو خندیدی.‏
راه رفتم،
یادت افتادم،
رفته بودی،
به‌گدایی افتاده بودم.‏

‎□‎‏ ‏‎□‎

‏ می‌بینی الئو،
زندگی سگی شده‌است.‏
از همان مدل‌ـی که می‌ترسیدی اگر بمیری، زندگی‌ بعدی‌ات ‏آن‌طوری بشود.‏
و شد.‏
و شده است.‏

دست‌ـت را به‌من بده.‏

‎□‎‏ ‏‎□‎

وقتی نیستی الئو،
خیلی سرد است؛
و وقتی هستی
خیلی خُنک – در تابستان – ! ‏
مائده اسم بهتری‌ـست، تا سرندیپیتی.‏

از وقتی نیستی الئو،
از وقتی قرار نیست دیگر باشی (قرارست دیگر نباشی)،
روی تخت جایت قهوه گذاشتم.‏
تا صبح نمی‌ماند، نیمه‌های شب می‌ریزد – مثل تو –‏
اگر هم بماند، صبح سرد شده‌است – مثل تو –‏
و باید گرمش کرد دم صبح – مثل تو –‏
و کلی با سکون‌ـش آرام شد – مثل تو –‏
و با گرمای مجددش، لب‌خند زد – مثل تو –‏
و وقتی تمام شد، فنجان را شکست – یعنی رفته‌ای –‏
‏.‏

07:20 یکشنبه، 1 جولای 07

الئو، الئو!
من هم خوبم.

Aidin, somehow, is a real legal guy, a regular guy; and nothing more, and nothing less.