آرشیو برای ماه : آگوست, 2005

15:37 پنجشنبه، 4 آگوست 05

امروز باید دوم اگوست باشد. همیشه همین موقع‌های سال دلم می‌گیرد. یادم هست می‌گفتی تا پاییز چیزی نمانده. یادم هست همیشه مترسک بود که به ما می‌خندید و تو، در اوج لج‌بازی، با پره‌های کت‌ش لای دندان‌هایت را پاک می‌کردی…
امروز باید دوم اگوست باشد. شاید امروز سال‌گرد تولد اولین نسخه‌ی متناسخ من باشد. وقتی عنکبوت، آدم شد. وقتی آدم عاشق شد. وقتی من گرسنه بودم. وقتی من گریه کردم. وقتی عنکبوت گریه کرد…
امروز دوم اگوست است. یادم هست یک روز، همین نزدیکی‌های دوم اگوست، بود که تو رفتی. بعد باد آمد. بعد من خندیدم. بعد آن برگ تقویم را کندم و چسباندم به سبز‌ترین برگ بلندترین درخت باغ. این تو بودی که همیشه می‌گفتی، با یک تقویم بدون دوم اگوست هم، می‌توان، باد زد؛ برگ‌ها را جارو کرد؛ دید؛ نوشت؛ بافت…
و به دوم اگوست لعنت فرستاد…

جلوی آینه لب‌خند می‌زنم. عنکبوت از آینه آویزان می‌شود. روی صورت خودش در آینه تار می‌بافد. دل‌تنگ می‌شود. روی صورت من هم می‌بافد. من که تف می‌کنم روز تارش، گریه می‌کند. قهقهه می‌زنم. باید بداند که این خاصیت سوم اگوست است. این خاصیت همه روز‌های اگوست است. این خاصیت تابستان است. سرش را به آینه تکیه می‌دهد و تار را می‌کشد روی کتف‌ش تا سرما نخورد…
عنکبوت توی خواب سمفونی می‌بافد. آینه تاریک می‌شود. بادهای گرم تابستانی تار را چرب می‌کنند. عنکبوت برای مگس‌های گیر کرده سمفونی‌اش را تکرار می‌کند. بعد آن‌قدر تحقیرشان می‌کند تا آن‌ها هم به تابستان لعنت بفرستند…

غرق می‌شوم…
چهارم اگوست غرق می‌شوم. در تمام آرزوی پاییز. در تمام آهنگ‌هایی که نشنیده‌ام. در تمام چیزهایی که همیشه آرزوی افتخار کردن به‌شان را داشته‌ام…
اُپرا همه‌ی توهم‌های من است. وقتی هنوز تا پاییز خیلی مانده و من هر شب خواب می‌بینم این‌جا همیشه تابستان است. خواب می‌بینم همه رفته‌اند وکِیشن و من فقط خواب وکیشن می‌بینم. همه قهرمان شده‌اند و من هنوز دارم به عنکبوت‌های ولگرد غذا می‌دهم…
همه‌ی مرخصی‌هایم را می‌گذارم توی انباری تا پاییز آتش‌شان بزنم. کنار کلبه‌ی جنگلی، نرسیده به میدان بزرگ شهر. لعنت بر همه‌ی چهارم‌های اگوست…

پ.ن:
اُپرا همه‌ی توهم‌های من است.

10:23 سه شنبه، 2 آگوست 05

سه‌چهارم روز رو می‌خوابم. خواب می‌بینم پس‌فردا شده و من دارم در به‌در دنبال ماشین زمان می‌گردم. بیدار می‌شم. لب‌خند می‌زنم و تا پس‌فردا جبران همه‌ی کم‌خوابی‌هام رو می‌کنم.
خواب می‌بینم زمستون شده…

□ □ □

پشت پیانو که می‌شینم، عقده‌ی این‌و دارم که زودی حس بگیرم و موهام‌و بندازم عقب و تاب‌شون بدم. یاد تسبیح حاج‌آقای محله‌مون می‌افتم؛ لعنتی، چه‌قدر راحت حس می‌گرفت…
اون‌قدر موهام‌و می‌تابونم که همه‌شون گره بخوره. تیکه‌ی آخرش رو مهیج‌تر از همیشه می‌زنم. موهام لای شستی‌های پیانو گیر می‌کنه. خوش به‌ حال حاج‌آقا که هیچ‌وقت ریشاش لای تسبیح گیر نمی‌کرد…
تصمیم گرفتم بزنم تو کار سازدهنی. نه لای ریش گیر می‌کنه نه لای مو. می‌شه هم‌زمان باهاش تسبیح هم انداخت. خدا رحمت‌ش کنه حاجی رو…

□ □ □

خواب‌های قبل از سردرد
سردردهای قبل از خواب
پیرزن‌های بیوه‌ای که داف‌بازی‌های دخترک‌ها را محکوم‌ می‌کنند…

خواب‌های بعد از سردرد
سردردهای بعد از خواب
تابستان تمام می‌شود…

□ □ □

تمام آدم‌های احمق دوروبرم، همون 2n+1 نفری که یکی در میون دور یه میز گرد نشستن و تخمه می‌شکونن، شب‌ها تو کابوس‌هام هم ول نمی‌کنن. یکی‌شون می‌شه موش کور، بقیه‌ام می‌شن دلقک و دنبال‌ش می‌دون. بعد دلقکا هی با عصا می‌کوبونن تو چشم و چال من تا من‌و جای موش کوره به هم دیگه جا بزنن. می‌دونم اگه جیغ بزنم هم بیدار نمی‌شم. لب‌خند می‌زنم و بعد یه مدت می‌شم بامزه‌ترین موش کور دنیا که دل هر دلقکی رو می‌بره. بعد می‌رم تو خواب بقیه موش‌کورا و براشون تیریپ فَشِن می‌یام. یه دلقک می‌تونه خنده‌دار نباشه اما یه موش کور همیشه کوره؛ حتی اگه فرزند نامشروع خنده‌دارترین دلقک دنیا باشه…

□ □ □

تمدن رو
نه می‌شه تو کابوس دایناسور‌هایی که کفّاره نمی‌دادن پیدا کرد
نه تو چرک‌نویس هیچ پیامبر دپرسی…
تمدن رو
فقط باید تو نفرین‌های نامکتوب پسرک‌های عاشق پیدا کرد
در حسرت لمس بوسه‌ی دخترک‌های معشوق…

Aidin,
somehow,
is a real legal guy, a regular guy;
and nothing more, and nothing less.

©2004 - 2019 blog.horm.org