آرشیو برای بخش : باوری‌هایم

11:43 سه شنبه، 28 دسامبر 21

I was collecting you
piece by piece,
patiently,
cheerfully,
and smilingly;
until you, yourself,
handed me
the one last piece…

05:17 یکشنبه، 26 دسامبر 21

تو می‌خوابی و من
باورم
نمی‌شود
که گاهی شجاعت می‌تواند…

تو می‌خوابی و من
بارها و بارها مرور می‌کنم
که دلم…

تو می‌خوابی و من
سعی می‌کنم بخوابم
تا فردا را
ببینم که تو…

Aidin,
somehow,
is a real legal guy, a regular guy;
and nothing more, and nothing less.

©2004 - 2021 blog.horm.org