آرشیو برای بخش : به نگاهِ ماهِ قرمز

13:41 یکشنبه، 12 سپتامبر 21

نگران، یا به‌تر بگویم «مراقب»، خودم هستم.

من هنوز گاهی، ساعت‌ها، با ناخن و سشوار و اسپری الکل، مشغول کندنِ باقی‌مانده‌ی چسبِ لیبل‌های گذشته از سلول‌های مدیال-پری‌فرانتال-کورتکس مغزم هستم. و وقتی، با ذوق‌های کودکانه‌ام پشتِ درِ کلاس رقص ایستاده‌م و لیبلِ جدیدی برای چسباندن روی باکس ناخواسته فرا می‌رسد، بدون آن‌که کسی متوجه بشود، داخلِ جعبه‌ام می‌لرزم.

من و زخم‌هایم،
باید محافظه‌کارتر باشیم.

من
جعبه‌بندی نمی‌کنم — اما باید حواسم باشد ناخن‌هایی که لاکِ خوش‌رنگ می‌گیرند حتماً آن‌قدری بلند هستند که تیز هم باشند.

05:10 یکشنبه، 29 آگوست 21

ناخن‌های تیز تو،
ناخن‌های تیز تو،

من هیچ وقت نفهمیدم و نخواستم بفهمم، که عمدی بوده همه زخم‌های روی پوستم از ناخن‌هایت یا نه.

شرط احتیاط ولی این‌ست که
وقتی ۴ صبح از خواب می‌پرم،
شروع به جمع‌کردن خودم و وسایلم بکنم.

ناخن‌هایت،
راستی،
چرا «توی» مغزم نرفتند لااقل؟

13:30 جمعه، 27 آگوست 21

بین ۹ و ۱۰،
دقیقاً بین همان ۹ و ۱۰ که من را، وقتی معصومانه توی چشمانت زل می‌زدم، وقتی بی‌رحمانه توی چشمانم زل می‌زدی، بارها کُشتی؛
دقیقاً همان‌جا،
برای‌ت گُل می‌کارم.

و هر از گاهی به‌ت سر می‌زنم — تا یادت بندازم،
تو،
توی لعنتی،
خیلی‌وقت بود مُرده بودی، عزیزدل‌م؛
من، صرفاً، ساده بودم،
خودم بودم،
خودِ خودِ خودم بودم،
که دلم نمی‌آمد خاک‌‍ت کنم.

حالا ولی،
دیگر با خیال راحت،
بدون طلب آمرزش،
بهشت را ترک می‌کنم.

بهشت،
– خیلی بیش‌تر، از من –
به لعنتی‌هایی مثل تو
– خیلی بیش‌تر از، من –
نیاز دارد.

Aidin,
somehow,
is a real legal guy, a regular guy;
and nothing more, and nothing less.

©2004 - 2021 blog.horm.org