آرشیو برای بخش : سگِ سیاهِ هم‌زیست

20:02 پنجشنبه، 2 دسامبر 21

یک روز بالاخره تمام می‌شود…

تمام دیوانگی‌های من از نبودن‌های تو،
و تمام نبودن‌های تو از دیوانگی‌های من…

مرغ، تخم‌مرغ، و تمام چرخه‌هایی که نبودن‌‍ت را باید طی کنم برایشان را،
یک به یک،
سر به سر،
طی می‌کنم.
تا شاید…

شاید یک روز بالاخره…
شاید یک شب بالاخره…
شاید بالاخره…
همین نزدیکی…

بیداری هنوز؟

04:03 جمعه، 28 می 21

۱۲۰ بار باید بنویسم:
«نه سالی مقصر است، نه تانیا…»
بعد به‌حکم اجتماعی و غیرآنرمال‌بودن، هم‌چنان جواب سگ‌ای که از سر و کول‌م بالا می‌رود و گردن‌‍م را لیس می‌زند، با مهربانی بدهم و نوازش‌‍ش کنم.

بعد آن‌قدر مغزم را پُر و سرم را شلوغ کنم که هر حرفی را سه بار لازم بشود بشنوم؛ و آخرش، در اوج آشفتگی افکارم، سگه هم بشاشد به در و دیوار جمجمه‌ام، از داخل.

خیر و شر به‌کنار،
من،
شب را…

22:28 شنبه، 1 می 21

مغزم را
بگیر
و
ببر…

05:59 سه شنبه، 30 مارس 21

[در چشمانم زل زدی و همان‌گونه که گفته بودی، نیامدی و آخرش، همه]
تباه شد،
تباه شد،
تباه شد…

23:33 پنجشنبه، 4 مارس 21

برای منی که
پناهنده نیستم،
اما از خیلی پناهنده‌ها بیش‌تر درد عدم وجود مفهوم «home» در زندگی را
چشیده‌ام،
فکر کردن به سلسله‌ی تخت‌ها و صندلی‌ها و تشک‌ها و کاناپه‌هایی که شب‌ها روی‌شان خوابیده‌ام،
دل‌گرمی خوبی است — من را پذیرا بوده‌اند، بی‌آن‌که باز، به‌جرم خودم بودن، مؤاخذه شوم.

ما،
همین‌جا اذعان داریم که
حتی اگر صبح یادمان رفت در کمال حضور و آگاهی تأکید کنیم،
بسیار از شما ممنونیم. : )

امضا: من و سگِ سیاهِ هم‌زیست.

Aidin,
somehow,
is a real legal guy, a regular guy;
and nothing more, and nothing less.

©2004 - 2021 blog.horm.org