آرشیو برای بخش : سبتیکال‌یِر

05:41 شنبه، 7 سپتامبر 19

امروز کسی مرا به اسم کوچکم صدا زد؛
برگشتم،
سایه نبود، خودش بود، یک غریبه. در تاریکی و غیرمنتظره.

یادم انداخت هنوز در دنیا
غریبه‌های زیادی هستند که می‌توانند
من را به‌خواندن جبران خلیل جبران دعوت کنند و
لب‌خندم، وقتی می‌گویم «آره، از ۲۰۰۴ …»، را
با لب‌خند پاسخ دهند.

امروز یادم افتاد
حتی در بحبوحه‌ی ۲۰۱۹ هم
باز می‌شود به همان غلظت 111# دودی نرسیده به سیاه، به شب ایمان داشت.
باز می‌شود حضور داشت و خندید و آرام‌آرام نرسیده به صبح، در حالتی بین جامد و مایع، حوالی پنج و نیم صبح، در تخت غرق شد.

شبم بخیر.
صبحت بخیر.

20:30 چهار شنبه، 2 ژانویه 19

فریب می‌دهم
خودِ ساده‌ی شکننده‌ام را
تا بیش‌تر پابه‌پایم بیاید
در طیف‌هایی از خاکستری و نارنجی
به دوردست‌ها
.
.
.
آه اگر زمین گرد نبود،
من بهانه‌ای مستدل‌ برای یافتنِ دورترها
می‌داشتم.

00:01 پنجشنبه، 6 دسامبر 18

تمامِ نکرده‌هایم را
که تمام این سال‌ها گذاشته بود برای سبتیکال‌یِر،
لای همه‌ی برگه‌های سفید شلوغ و پلوغ گذاشته‌ام یه گوشه.

و خودم،
به این فکر می‌کنم که
نکرده‌های زندگی همیشه تعدادشان از کرده‌ها بیشتر است؛ حتی برای منی که با انزوال از سوشال‌مدیا، هیچ زندگی ویترینی‌ای ندارم. و من هنوز منتظر اختراع تونل زمان هستم که احمقانه‌ترین چیزهای بی‌تأثیر در زندگی‌ام را عوض کنم صرفاً برای این‌که کابوس‌هایم تمام بشوند. از زخم‌های شب‌های امتحان‌های بی‌ربط دانشگاه گرفته، تا سردی دست‌های دسامبرهای کنار جدول و دلهره دویدن از وسط اتوبان، تا تمام فوبیاهای غیرواقعی موروثی که بعضاً در زمان خودشان ارزش‌های اجتماعی هم بودند.

یک روز برمی‌گردیم.
یک روز همه‌مان برمی‌گردیم.
یک روز همه‌مان برمی‌گردیم به همان‌جایی که برف می‌آمد و تمام تهران را می‌شد در دو نفر، و قدری کفش‌های خیس و تاکسی‌های گرم و خوشبو، خلاصه کرد.
برمی‌گردیم و بی‌دار می‌شویم و از تمام مترسک‌های دریاچه با خیال راحت دوری می‌جوئیم.

مزرعه که هر سال محصول می‌دهد! ما چرا در جشن شکرگزاری‌اش، شراب نخوریم؟ : )

Aidin,
somehow,
is a real legal guy, a regular guy;
and nothing more, and nothing less.

©2004 - 2019 blog.horm.org