۱۶:۲۴ شنبه، ۱۵ ژانویه ۲۰۲۲

دروغ‌های نازنینی
که
به
خودم می‌گویم،
با این‌که شیرین‌ند؛
اما [شنیدن‌‍شان] برای گلویم ابداً خوب نیست.

۱۸:۲۸ پنجشنبه، ۱۳ ژانویه ۲۰۲۲

به بهانه‌ی خرید
از منزل خارج می‌شوم
از تمام مانسترهایی که مدام فریاد می‌زنند و انتظار و طلب دارند؛
و تا شب
به هرزگی، به دلتنگی، به گمنامی،
در شهر قدم می‌زنم.

شب،
زیر پل خوابم می‌برد.

پیرمرد دوره‌گرد
نگاهم می‌کند و رویم پتوی ژنده‌اش را می‌کشد،
و آرام درِ گوشم می‌گوید: «من همان هستم…»
نگاهش می‌کنم و می‌خندم و پاسخ می‌دهم:
«من هم… :)»

۰۰:۵۸ سه شنبه، ۱۱ ژانویه ۲۰۲۲

کاش واقعاً می‌دانستی
که خیلی از واژه‌ها
همه‌ی این مدت
هووی تو بوده‌اند.

کاش واقعاً می‌دانستم
که من
همه‌ی آن واژه‌ها را
بعد از تو، بهتر شناختم.

کاش واقعاً
«فروپاشی»
این‌قدر جنده نبود.

۲۳:۲۹ چهار شنبه، ۵ ژانویه ۲۰۲۲

غم‌م از روزی نیست که رفتی؛
غم‌م از روزی‌ست که باز می‌آیی
و من ساعت‌ها
و روزها
و ماه‌ها
و سال‌ها
نگاه‌‍ت می‌کنم و دیگر جرأت نمی‌کنم چیزی بگویم…

۱۸:۴۳ یکشنبه، ۲ ژانویه ۲۰۲۲

که زخم‌هایم را لیس بزنم
باز
باز
باز…

لعنت به منی که مهم‌ترین چیزی که راجع به خودم نمی‌دانم این‌ست که
کم‌کم
چیزی دیگر نمانده از پوستم
که باز بخواهد
هی زخم‌تر و زخم‌تر بشود.

لعنت به منی که نمی‌فهمم
دنیای لعنتی را
چاقو به‌دست‌ها قرق کرده‌اند.

(پ.ن. ریچارد به مرگی قابل‌پیش‌بینی از پیش ما رفت.)

۱۷:۱۸ سه شنبه، ۲۸ دسامبر ۲۰۲۱

Being a kamikaze
– from outside –
to yourself,
is the best thing
that you could do
– from inside –
to myself.

Thank you.

۱۱:۴۳ سه شنبه، ۲۸ دسامبر ۲۰۲۱

I was collecting you
piece by piece,
patiently,
cheerfully,
and smilingly;
until you, yourself,
handed me
the one last piece…

۰۵:۱۷ یکشنبه، ۲۶ دسامبر ۲۰۲۱

تو می‌خوابی و من
باورم
نمی‌شود
که گاهی شجاعت می‌تواند…

تو می‌خوابی و من
بارها و بارها مرور می‌کنم
که دلم…

تو می‌خوابی و من
سعی می‌کنم بخوابم
تا فردا را
ببینم که تو…

۱۶:۵۸ جمعه، ۲۴ دسامبر ۲۰۲۱

یادم بنداز
دفعه‌ی آینده که داشتم زخم‌هام رو می‌لیسیدم
با تو
چشم‌توچشم نشم…

(چون نه به تو کمک می‌کنه،
نه به من؛
نه به تصویر من برای تو،
نه به ایگوی من جلوی تو.)

یادم بنداز
دفعه‌ی آینده
جز «:)» معروفم، چیزی بهت نشون ندم.
چون چشمات،
چشمات،
چشمات،
چشمات،
می‌تونن دست به دست دستات و زبونت بدن
و خیلی راحت و گذرا،
بدون چشم‌توچشم‌شدن،
له کنن و رد بشن…

منو،
با این‌که خیلی وقته خوابی،
و نیازی به شب‌بخیرهام نداری،
یادت هست؟

۰۰:۲۷ جمعه، ۲۴ دسامبر ۲۰۲۱

بعد از تو
بارها
من
مُردم.

این روزها
زامبی مردم‌داری هستم که مدام
لب‌خند می‌زنم
تا کسی نفهمد
من
هنوز گوشه‌ای از تو را
در قلبم
نگه‌داشته‌م…

Aidin,
somehow,
is a real legal guy, a regular guy;
and nothing more, and nothing less.

©2004 - 2021 blog.horm.org